نوروزتان پیروز
درود بی کران به دوستان نیک اندیش کافه اندیشه
فرا رسیدن سال نو باستانی و بهار طبیعت را خدمت همه یاران گرامی تهنیت و شادباش بسیار عرض نموده و لحظاتی خوش توام با پیروزی و شادکامی برای همگان آرزومندم.
از همراهی پرمهر دوستان عزیز در انجمن داستان بابلسر و همدلی همراهان خوب کافه اندیشه در طول سال کاری گذشته بی نهایت سپاسگزاریم . با پوزش بسیار بابت سکوت چند ماهه کافه امیدواریم با همت و تلاش مضاعف همه دوستان در تحقق برنامه های پیش رو در سال کاری آینده در انجمن و همچنین کافه اندیشه هر چه موفق تر بوده و بتوانیم در مسیر رسیدن به دانایی و شناخت بیشتر هرچه کوشاتر باشیم .
شاد زی مهر افزون
احسان ضرابیان
عضو انجمن داستان نویسان بابلسر
..............................................................................................................
برگزاری همایش بزرگ استانی بررسی داستان نویسی معاصر ایران با حضور هنرمند پیشکسوت و مطرح تاریخ کشور جناب آقای علی محمد افغانی نویسنده رمان مشهور " شوهر آهو خانم "
در ابتدای این مراسم جناب آقای دکتر رضا ستاری استاد ادبیات دانشگاه مازندران طی سخنانی به بررسی اجمالی چگونگی پیدایش رمان و داستان کوتاه در ایران پرداختند و با برشمردن جایگاه تاریخی آقای افغانی و تاثیر ایشان در رشد و تکوین داستان نویسی ایران رمان شوهر آهو خانم را نخستین داستان اجتماعی در ایران به معنای واقعی کلمه دانستند .
در ادامه استاد علی محمد افغانی با حضور در جایگاه و تعریف چگونگی شکل گیری و نگارش رمان شوهر آهو خانم در سال های زندان در دهه چهل با بیان تجربیاتی در این رابطه به سوالات مطرح توسط هنرآموزان و نویسندگان جوان استان پاسخ گفتند .
استاد افغانی که پس از اقامتی طولانی در امریکا چند روز پیش از این مراسم به ایران بازگشته بودند علی رغم مشکلات جسمانی و کهولت سن در نهایت لطف و مهربانی درخواست انجمن داستان بابلسر را پذیرفتند و با آشنایی با برنامه های هنرجویان در حوزه داستان نویسی ، ضمن راهنمایی و تشویق و دعوت جوانان برای تلاش و صبر و حوصله بیشتر در این مسیر ، حمایت شخصی شان را برای استمرار و تداوم برنامه های این چنینی در بابلسر اعلام نمودند .
درپایان این مراسم ، استاد برات پرتوی هنرمند پیشکسوت و مجسمه ساز برجسته کشور به رسم یادبود و سپاس ، تندیس بسیار نفیسی از استاد افغانی را از طرف جامعه هنرمندان و انجمن داستان بابلسر به ایشان تقدیم نمودند .
.............................................................................................................
کاشت نهال به همت انجمن داستان بابلسر به نمایندگی از هنرمندان اداره فرهنگ و ارشــاد با همــکاری شـهرداری بابلسر
لازم به ذکر است در این روز جناب آقای مسلمی ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بابلسر ، رئیس محترم شورای شهر ، مسئول فضای سبز شهرداری ، جمعی از شهروندان بابلسری و اعضای انجمن داستان حضور داشتند .
این مراسم که به مناسبت روز درختکاری و با هدف ترویج کاشت نهال به عنوان یک حرکت فرهنگی و همچنین همراهی هر چه بیشتر با شهرداری در تحقق موفق تر برنامه های شهری انجام می شد اعضای انجمن داستان با کمک کارکنان شهرداری موفق به کاشت ۲۵۰ اصله نهال در مسیر بلوار شهید ذوالفقاری دانشگاه مازندران گردیدند .
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران ( ایسنا ) در حاشیه این مراسم جناب آقای مسلمی ریاست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بابلسر در گفتگو با خبرنگاران ، کاشت نهال را به عنوان یک عمل نیک فرهنگی دانستند که در احادیث و روایات اسلامی مسلمانان بسیار بر آن تاکید شده است .
ایشان با اشاره به حدیثی از رسول اکرم گفت : هر کس یک نهال بکارد این نهال به نام او ثبت خواهد شد .
گروه خبرنگاران کافه اندیشه
..........................................................................................................
گزارشی از روز درختکاری
پانزدهم اسفند ماه در آخرین لحظات جلسه در انجمن ادبی کوچکمان پیشنهاد مسئول انجمن برای حضور بچه ها در روز درختکاری مطرح شد . عکس العمل بچه ها هر کدام به نوبه خود جالب بود : آقا چرا اونجا ؟ یا ... مطمئنا این یک حرکت سیاسیه و هیچ معنای دیگه ای نمی تونه داشته باشه . و همین طور نظرهای مثبت : انسان زیبا طلبه و درخت هم یکی از این زیبایی هاست و یا ... چقدر خوبه که در این منطقه خشک و بیابانی طبق سنت همیشگی عمل بشه . و یا تاثر برانگیز ترین نظری که می شد شنید : ما پیش چهار تا کارگر شهرداری درخت بکاریم !
خلاصه تصمیم بر این شد که ساعت 9 صبح روز جمعه به همراهی بچه هایی که اعلام آمادگی کردند در محلی به اسم شازده رودخونه جمع بشیم .
صبح روز جمعه خودم رو برای رسیدن به بچه ها آماده کردم . حول و حوش ساعت ۹:۲۰دقیقه رسیدم . بیشتر بچه ها آمده بودند و این باعث خوشحالی بود چرا که در کنار هم می تونستیم به موجود زنده ای خوشامد بگیم . بعد از خوش و بش با بچه ها اولین صحنه ای که باهاش رو به رو شدیم تشیع جنازه ای بود که توجه همه رو جلب کرده بود . خیلی ها به دنبال این جنازه راه افتاده بودند و ذکر لا اله ..... رو مدام تکرار می کردند . شاید همین طور که موجود زنده ای راهی سفری دور می شده وظیفه بارور کردن موجود زنده ای از نوع دیگه به ما محول شده بود .
خلاصه بعد از کامل شده گروه به راه افتادیم . هر کداممان بیلی را گرفته بودیم و چون اوایل کار بود گوی سبقت رو از همدیگه می گرفتیم تا نهال بکاریم . البته مریم امیری و روجا سماک از این قضیه مستثنی بودند چون با تشویق های زیر پوستی محرک درونی بچه ها می شدند . و یا آقای پیمان خسروانی هم فقط در حیطه نماد و نمادگرایی بود ، چرا که با خارجی ترین بیل بین بیل های ایرانی ما ها مقدار بسیار کمی از سنگریزه رو با زحمت بیرون می کشید و در کنار نهال ها جا می داد و همین طور آقای امیر رضایی که به بهانه گرفتن عکس با دوربین ۸۵ گیگا بایتی از گرفتن بیل سر باز می زد . اما حضور خوب مریم قلی زاده هم بود که هر جا نهالی رومی دید سعی در کمک کردن داشت و یا آقای ضرابیان ، درویشی ، قادی ، یاسمن ، فریده و خیلی های دیگه . بیشتر بچه ها دوربین به دست بودند و لحظه ای تو رو به حال خودت واگذار نمی کردند . عکس ها و فیلم های فریده و یا نسیم که در واقع به علت مطلع بودن از حساس بودن بعضی از بچه ها از پدیده شکار لحظه ها تمام سعی خودشون رو می کردند . اما زمان کاشت نهال حس عجیبی بود ، اینکه تو با دستای خودت نهالی رو بارور می کنی و بعد از مدت ها که گذرت به این قسمت شهر می افته ، یاد آور خاطراتی شیرین برای توست . بعد از مدتی از کاشت نهال آقای مسلمی با ما همراه شدند . از دیدن گروه پرتکاپوی ما لذت می بردند و همیشه لبخند به لب داشتند . خصوصا وقتی که آقای ضرابیان دختر عکاس رو با القاب تخصصی صدا می زدند : " شیوید ... عکس بگیر !! " آقای مسلمی اول نگاهی به نهال های کاشته انداختند که شاید مسئول انجمن از تلمیح استفاده کرده اما وقتی متوجه اصل موضوع شدند زدند زیر خنده !!
بعد از مراسم پذیرایی با ساندیس و کیک که البته با نهال های جدیدی که پشت وانت دیدیم هیچ اثری از تاثیر اون ها در از بین رفتن گرسنگی نبود . پس از کاشت نهال ، روجا بیل رو دلاورانه از دستم گرفت و قصد کرد نهالی بکاره اما امان از این حرکت های نمادین ، چون مهندس گفته بود که برای گرفتن کود بهتره با پا روی سر بیل رو تکون بدید که متاسفانه روجا این کا رو کرد و کلا خودش جای نهال داشت کاشته می شد !!
آدم های زیادی از کنارمون می گذشتند . بعضی ها با تعجب براندازمون می کردند و شغل دوم رو تبریک می گفتند . در نهایت کاشت نهال بعد از گذشت 2.5 ساعت به پایان رسیده بود . هر کدام از بچه ها با تحویل دادن بیل از هم خداحافظی می کردند . عده ای ماشین سوار ، عده ای هم پیاده سوار این مسیر را تا خانه طی می کردند . در روزی که آن هم جزوی از خاطرات ثبت شده در ذهن به شمار می ره هر کسی رهسپار جاده زندگی خود شد . با امید به بارور کردن موجود زنده ای در زمانی نامشخص .
ملیکا قلی پور
انجمن داستان بابلسر
..........................................................................................................
داستان هفته
آتش به جان گرفته گان
بعد از ظهر بود و دختر مدرسه ای ها ؛ جیغ و داد های زنگ تفریح اولشان را می کردند؛ که جنگ شروع شد . منطقه جنگی نزدیک مدرسه دخترانه قرار داشت و کمی دورتر از میدان نبرد خیابان بود و ماشین های با عجله .
دورتر ها کوه ها خودنمایی می کردند و نبرد در یک منطقه شهری بهتر بود و لذت بخش تر . می دانستیم که این جنگ های بی امان مدام ؛ نه نتیجه ای دارد ؛ نه بازنده ؛ برنده ای ؛ اما باز می جنگیدیم و تنها لذت جنگ بود که با حریف مان درگیرمان می کرد . گرمتر که می شدیم ؛ نبرد بی امان تر می شد. گلوله ها سراسیمه در میان میدان جنگ در رفت و آمد بودند و دیوانه وار خود را به هر چیزی می کوفتند . نارنجک ها چه اشتهایی داشتند برای تکه تکه شدن و تکه تکه کردن ؛ اما انگار کسی قصد کشته شدن نداشت . می مردیم و زنده می شدیم . می مردند و زنده می شدند . فریاد می زدیم . فریاد می زدند ؛ " شما مرده اید " . " شما مرده اید . " اما انگار نه گلوله ها به تن مان کاری بود و نه تکه های نارنجک . گویی هزار جان داشتیم و انگار این جنگ می خواست تا ابد ادامه یابد . عصر شده بود . مردم و ماشین ها در خیابان آنسوی میدان نبرد در رفت و آمد بودند و دختر مدرسه ای ها داشتند به خانه باز می گشتند . با تاریک شدن هوا ؛ هر دو طرف احساس می کردیم که باید جنگ را خاتمه داد . نقشه کشیدیم و تصمیم گرفتیم تا در یک تک بی امان از طول میدان نبرد بگذریم و سنگرهایشان را تصرف و خودشان را دستگیر کنیم . حمله را شروع کردیم . هیچ چیز به تن مان کاری نبود . دشمن همه آتشش را روی سر ما می ریخت و فریاد می زد : " شما مرده اید " . گلوله ها رویشان کم شده بود و نارنجک ها فقط گرد و خاک بودند و بس . تا نزدیک سنگر هاشان پیشروی کردیم که ناگاه صدایی وادار به ایستادنمان کرد ؛ صدایی هولناک تر از صدای انفجار و زوزه گلوله . نبرد ناگهان خاتمه یافت و سکوت بعد از جنگ حالت عجیبی داشت . همه ؛ دوست و دشمن ؛ به مکان صدا خیره شدیم . مادر یکی از ما بود :
-- آتیش به جون گرفته ها ! بازم اومدید تو این خاک و خل !
جهان اله کرم
انجمن ادبیات داستانی بابلسر
..............................................................................................................
معرفی کتاب
علف ها آواز می خوانند
اثر : دوریس لسنیگ
مترجم : آذر کریمی
نشر : خنیا
تاریخ چاپ : 1372
" علف ها آواز می خوانند " اولین رمان خانم دوریس لسنیگ ، به خاطر قدرت حیرت انگیزش ، از همان چاپ اول ( 1950 ) مورد تحسین قرار گرفت .
دوریس لسنیگ در 22 اکتبر 1916 در کرمانشاه ایران به دنیا آمد . پدرش افسر ارتش انگلستان بود و در زمان تولد دوریس در ایران خدمت می کرد .
رمانها و داستان های کوتاه دوریس درباره زندگی افرادی است که درگیر جریان انقلابهای اجتماعی و سیاسی قرن بیستم می باشند . او در بیان مبارزه زنان تنها و در نشان دادن دره عمیقی که بین نسلها قرار دارد مهارت خاصی از خود نشان داده است .
" علف ها آواز می خوانند " اولین اثر لسنیگ است که درباره زندگی یک کشاورز سفید پوست ، همسرش و خدمتکار آفریقایی آنها در رودزیا است .
دیگر رمانهای نویسنده :
ازدواج شایسته (1954)
موجی از طوفان ( 1958 )
شهر چهار دروازه (1959 )
دفترچه طلایی ( 1962 )
بهترین داستان های کوتاه او که بیشتر بر پایه تجربیات شخصی او در افریقا خلق شده اند عبارتند از :
عادت عشق ورزی (1957 )
یک مرد و دو زن (1963 )
داستان های افرقایی ( 1963 )
داستانها ( 1978 )
و....
...................................................
یک روز قشنگ بارانی ( پنج داستان کوتاه)
اریک امانوئل اشمیت
ترجمه : شهلا حائری
ناشر : تهران ، نشر قطره ( چاپ دوم 1386 )
142 صفحه
موضوع : داستانهای معاصرفرانسه
پنج داستان کوتاهی که در این کتاب گرد آمده است ، هر یک حکایت زنی را بازگو می کند . زنانی با خصوصیات و خلق و خویی متفاوت ، اما همگی در جست و جوی حقیقت خود و معنای زندگی .
اریک امانوئل اشمیت در این داستان ها با سبکی ساده ولی بی پیرایه اما بسیار پرکشش ، ترانه سرای امید و شور زندگی می شود تا بار دیگر خواننده اش به تماشای معماهای پر رمز و راز هستی بنشیند .
پیش از این از اشمیت نمایشنامه های " خرده جنایت های زناشوهری " نوای اسرارآمیز " و "مهمانسرای دو دنیا " در همین انتشارات به چاپ رسیده است .
گرد آوری و گزینش از
ماندانا زاهدی












